گفتگوی پیام هلال با یکی از اعضای نهاد جوانان : ماجرای نجات دختر ۳ ساله از زیرآوار

گفتگوی پیام هلال با یکی از اعضای نهاد جوانان : ماجرای نجات دختر ۳ ساله از زیرآوار

|گفتگوی پیام هلال با یکی از اعضای نهاد جوانان : ماجرای نجات دختر ۳ ساله از زیرآوار از هلال ۱۴۷|

دانش‌آموز سرپل ذهابی از شب زلزله و همچنين آموزش‌هایی می‌گوید که باعث سالم ماندن خودش و همچنين خانواده‌اش شد

زلزله، هیاهویی در شهرستان به راه انداخت. منزل و خانه‌ها را ویران و همچنين قلب‌ها را عزادار کرد. آن هم لحظه‌های نخست که تمام شهرستان آوار شد و همچنين سکوتی مرگبار در کوچه‌های ویران سرپل ذهاب می‌دوید، یکی باید دست به کار می‌شد. از دل همین آوار و همچنين در یک قدمی پیکرهایی که زیر سقف‌های فرو ریخته منتظر دست یاری بودند. «غزل نجفی» دانش‌آموز پایه نهم متوسطه پروین اعتصامی سرپل ذهاب، یکی از آن هم امدادگران بود. نوجوانی که در لحظات پر التهاب زلزله آموزش‌های طرح دادرس را به کار بست، تا ضمانتی برای جان اعضای خانواده‌اش و همچنين ناجی فداکار کودکان همسایه باشد. دانش‌آموز فداکار سرپل، از شب پر اضطراب شهرستان و همچنين تلاش‌هایش برای کمک به همسایه‌ها در آن هم ثانیه‌های نفسگیر و همچنين حیاتی روایت‌های خواندنی دارد.

مدیون آموزش‌های طرح دادرس هستم

آنقدر آموزش‌های طرح دادرس را خوب فرا گرفته و همچنين با خود تکرار می‌کرد که در آن هم چند ثانیه پر‌التهاب شروع زلزله همه آن هم آموزش‌ها به کارش آمدند. غزل نجفی نه تنها توانسته بود جان خود و همچنين اعضای خانواده‌اش را نجات دهد، بلکه در غوغای ریزش سقف و همچنين آوار شدن ساختمان ۶ طبقه محل سکونت‌شان، به فکر کردن و انديشيدن کردن و انديشيدن کمک به همسایه‌ها بود. خودش می‌گوید: «‌تابستان سال شمسي قبل وقتی هنوز خبر نداشتیم که چند ماه دیگر قرار است زلزله شهرستان‌مان را ویران کند، در طرح دادرس ثبت‌نام کردم. پیش از شروع مدرسه همرا با ۱۰ فرد يا شخص دیگر از دانش‌آموزان مدرسه متوسطه پروین اعتصامی سرپل ذهاب در ۱۲ جلسه آموزشی کمک‌های اولیه، پناهگیری در هنگام زلزله، چادرزنی و همچنين… را یاد گرفتیم. مدتی بعد هم در مرحله عملی که در کرمانشاه برگزار می‌شد موفق به کسب مدرک طرح دادرس شدیم.» نجفی ولي بايد توجه داشت جان خود و همچنين اعضای خانواده‌اش را مدیون آن هم آموزش‌ها می‌داند. آموزش‌هایی که می‌گوید هیچ‌گاه تصور نمی‌کرد آنقدر زود به آنها نیاز پیدا کند. او ماجرای شب زلزله را این‌روش تعریف می‌کند: «‌در طرح دادرس به ما آموزش داده بودند که نقاط امن منزل و خانه را از قبل شناسایی کنیم تا در صورت وقوع حادثه آماده‌باشیم. من هم همین کار را انجام داده بودم و همچنين چند نقطه در منزل و خانه بود که در هنگام مطالعه درس‌های آموزشی آنها را شناسایی کرده بودم. وقتی زلزله آمد تلاش کردم خونسردی‌ام را حفظ کنم. سریع به خودم آمدم و همچنين زيرا و به درستي که همه اعضای خانواده را هم با آن هم آموزش‌ها آشنا کرده بودم همگی به ستون منزل و خانه پناه بردیم. ولي بايد توجه داشت شدت زلزله به مقدار و اندازه‌ای بود که سقف و همچنين دیوارها شروع به ریزش کرد. بلافاصله همه از منزل و خانه بیرون آمدیم و همچنين در کنار ستون راه پله پناه گرفتیم. می‌دانستیم دویدن در راه پله حادثه‌ساز است و همچنين امکان سقوط وجود دارد. بنابراین تا پایان لرزش همانجا ماندیم. برخی از همسایه‌ها ولي بايد توجه داشت سراسیمه شروع به دویدن کردند که همین موضوع هم منجر به حادثه برای برخی از آنها شد.»

 تصور می کرد دخترش زیر آوار مانده است

ولي بايد توجه داشت ماجرای تلاش این دانش‌آموز هلال‌احمری برای امدادرسانی به همسایه‌های حادثه‌دیده درست از لحظه خروج از منزل و خانه شروع می‌مي شود. وقتی زلزله در تمام شهرستان آشوب به راه می‌اندازد و همچنين خرابی به بار می‌آورد، غزل نجفی مثل یک امدادگر کارکشته دست به کار می‌مي شود تا جان کودک خردسال همسایه را از مردن و مرگ حتمی نجات دهد: «‌ما در یکی از ساختمان‌های مسکن مهر شهید شیرودی زندگی می‌کردیم. ساختمان‌هایی که آنقدر تخریب شد که دیگر قابل سکونت نیست و همچنين من و همچنين اعضای خانواده‌ام هنوز هم در کانکس زندگی می‌کنیم. وقتی کنار ستون در راه پله پناه گرفته بودیم، خانم باردار همسایه را دیدیم که در آن هم تکان‌های مهیب دست دختر سه ساله‌اش را گرفته و همچنين کشان کشان از راه پله پایین می‌رود. تمام ساختمان می‌لرزید و همچنين آن هم زن نمی‌دانست در حال انجام چه کار خطرناکی است. ناگهان دختر خردسال از دستش رها شد و همچنين زن وحشت زده، بی‌آنکه متوجه این اتفاق مي شود به مسیرش ادامه داد. من ولي بايد توجه داشت دخترک را دیدم که در چند پله به پایین پرت شد. آن هم لحظه تکان‌ها تمام شد و همچنين هر آن هم ممکن بود پس لرزه‌ها از راه برسد و همچنين آوار روی سر دخترک خراب مي شود. سریع خودم را به او رساندم. ممکن بود دچار شکستگی شده باشد. نشانه ها و علائم حیاتی را بررسی کردم و همچنين با احتیاط کامل او را از در آغوش گرفتم.» نجفی مکثی می‌کند و همچنين ادامه می‌دهد: «‌همگی از میان از ساختمان خارج شدیم. صدای ناله و همچنين فریاد آرام آرام از منزل و خانه‌ها و همچنين ساختمان‌های اطراف داشت بلند می‌مي شود و همچنين آن هم میان صدای شیون زن باردار توجهم را جلب کرد. تصور می‌کرد دخترش زیر آوار جا مانده و همچنين دیگر او را نخواهد دید. خداوند تبارک و تعالي را شکر دخترش سالم بود. کمی بعد با کمک یکی از همسایه‌ها پتویی فراهم کردیم و همچنين‌ آن هم را دور بدن دختر خردسال که از وحشت و همچنين سرما می‌لرزید، پیچیدیم. آن هم لحظه با وجود وحشت و همچنين اضطرابی که تمام وجودم را فرا گرفته بود، با شکرگزاری و همچنين دعاهای آن هم زن من هم آرامش بیشتری پیدا کردم.»

 بهترین هدیه‌ای که گرفتم

«یکی از آموزش‌های مهم و همچنين کاربردی که در طرح دادرس و همچنين نیز آموزش کمک‌های اولیه دیده‌ام، نحوه کمک‌رسانی به مصدومانی است که در اثر حوادثی مانند سقوط از ارتفاع و همچنين یا ضربه احتمال آسیب نغاعی در آنها وجود دارد» غزل نجفی این را می‌گوید و همچنين ماجرای دیگری از شب طولانی زلزله سرپل ذهاب تعریف می‌کند: «‌پدرام راننده مینی‌بوس است و همچنين شب زلزله نوبت کاری‌اش بود. وقتی زلزله آمد جديد و تو و تازه از منزل و خانه بیرون رفته بود. چند دقیقه بعد از زلزله او خودش را به منزل و خانه رساند. نگران برخی از اقوام‌مان در سرپل ذهاب بودیم. چند نفری از همسایه‌ها را سوار مینی‌بوس کردیم و همچنين همگی به محله نیروی انتظامی رفتیم. خداوند تبارک و تعالي را شکر برای بستگان ما که در آن هم محله بودند اتفاقی نیفتاده بود ولي بايد توجه داشت همین‌که به کوچه آنها رسیدیم با جمعیتی روبه‌رو شدیم که کنار بدن بی‌حرکت یک پسر خردسال جمع شده بودند. مادر جوون روی صورت خون‌آلود پسرش دست می‌کشید و همچنين گریه می‌کرد. کودک که کنار یک ساختمان نیمه تخریب شده دراز کشیده بود، به سختی نفس می‌کشید. می‌خواستند او را به داخل یکی از ماشین‌ها که در راه رسیدن به آنجا بود انتقال بدهند و همچنين به یک مرکز درمانی برسانند. به آنها گفتم ممکن است آسیب نخاعی دیده باشد. به حرف‌هایم توجه نکردند ولي بايد توجه داشت همین‌که پدرم گفت او کمک‌های اولیه را می‌داند، اجازه دادند تا رسیدن خودرو شرایطش را بررسی کنم.» نجفی مکثی می‌کند و همچنين ادامه می‌دهد: «می‌دانستم وقتی احتمال آسیب نخاعی وجود دارد نباید مصدوم را حرکت داد ولي بايد توجه داشت هر لحظه امکان پس لرزه وجود داشت و همچنين او هم در کنار یک ساختمان دراز کشیده بود. به اعضای خانواده‌اش گفتم باید طوری او را انتقال بدهیم که سر و همچنين گردنش کمترین تکان را داشته و همچنين در یک وضع ثابت قرار بگیرد. با راهنمایی‌هایی که انجام دادم، چند نفری کودک خردسال را در حالتی که سر، گردن و همچنين کمرش در یک خط مستقیم قرار داشت به داخل خودرو منتقل کردند. اینکه به کمک آموزش‌های طرح دادرس توانستم آن هم کودک را نجات دهم انگار بهترین هدیه‌ام را از خداوند گرفته بودم.»

کوتاه با یکی از مربیان طرح دادرس در مدارس سرپل ذهاب

به شاگردانم افتخار کردم

 

۴ سال شمسي است که به‌عنوان مربی طرح دادرس، دانش‌آموزان بسیاری را در مدارس شهرستان سرپل ذهاب با هلال‌احمر و همچنين درس‌های امدادی آشنا کرده است. آمنه نقش‌جهان که مسئولیت انجمن اسلامی دانش‌آموزی این شهرستان را هم به دست دارد، در روزهای بعد از زلزله با دیگر امدادگران هلال‌احمر همراه شد و همچنين مدت‌ها در محل بیمارستان تخریب شده شهرستان و همچنين در درمانگاه‌های سیار هلال‌احمر، مشغول خدمت‌رسانی به شهروندان و مردم شهر آسیب دیده شهرش بود. نتیجه آموزش‌های او ولي بايد توجه داشت به‌عنوان مربی دلسوز طرح دادرس در شهرستان سرپل ذهاب، کسب مقام‌های متعدد در مسابقات طرح دادرس بوده است. نقش‌جهان می‌گوید: «‌۴ سال شمسي است که مسئولیت آموزش طرح دادرس در ۱۲ مدرسه دخترانه متوسطه اول و همچنين دوم شهرستان سرپل ذهاب را به دست دارم. هر سال شمسي حداقل ۹۰ دانش‌آموز دختر در این مدارس با سرفصل‌های طرح دادرس آشنا می‌شوند و همچنين دانش‌آموزانی که علاقه‌مند به آموزش‌های تخصصی‌تر خواهند بود نیز به هلال‌احمر شهرستان رفت و آمد و مراجعه می‌کنند. در این سال شمسي‌ها همراه با دانش‌آموزان دختر شهرستان توانستیم یکبار مقام نخست مسابقات چادرزنی را در استان کسب کنیم و همچنين یکبار هم تیم آتل‌بندی ما توانسته بود در استان کرمانشاه به مقام اول برسد.» نقش‌جهان ولي بايد توجه داشت آخرین دوره کلاس‌های آموزشی طرح دادرس پیش از وقوع زلزله در سرپل ذهاب را تنها ۲ ماه پیش از زلزله برگزار کرد. کلاس‌هایی که به گفته خودش توانسته بود جان بسیاری از دانش‌آموزان و همچنين حتی خانواده‌های‌شان را در زلزله ۲۱ آبان نجات داد: «‌بعد از زلزله وقتی خانواده‌های دانش‌آموزان را دیدم، جديد و تو و تازه فهمیدم که آن هم آموزش‌ها در زلزله تا چه مقدار و اندازه کاربردی بوده است. مادر یکی از دخترک هاي جوان و ازدواج نکرده دانش‌آموز برایم از توانایی دخترش در چادرزنی تعریف کرد. اینکه وقتی دختر نوجوانش در هیاهوی روزهای نخست زلزله پا به پای امدادگران هلال‌احمر چادر همسایه‌ها را برپا می‌کرد.» نقش‌جهان مکثی می‌کند و همچنين ادامه می‌دهد: «ولي بايد توجه داشت همچنين و علاوه بر ماجرای غزل، تلاش‌های یکی از دخترک هاي جوان و ازدواج نکرده دانش‌آموز که در دوره آخر طرح دادرس کمک‌های اولیه را فرا گرفته بود باعث شد بیش از پیش به مسئولیتم در هلال‌احمر افتخار کنم. مادری همراه با دختر نوجوان و همچنين دختر ۲ ساله‌اش بعد از زلزله برای تشکر پیش من آمدند. مادر می‌گفت وقتی زلزله آمد هر دو دخترش درخانه مانده بودند. منزل و خانه‌شان تخریب شده بود و همچنين هیچ امیدی به زنده ماندن بچه‌ها نداشتند. وقتی با پای لرزان سمت آوار منزل و خانه رفتند، دیدند دختر نوجوانش، دختر خردسالشان را در آغوش گرفته و همچنين زیر تنها ستون منزل و خانه که از ریزش آوار سالم باقی مانده، پناه گرفته است. این مورد دقیقاً آن هم نقطه‌ای است که در سرفصل‌های طرح دادرس به دانش‌آموزان آموزش می‌دادم.»

گفت و همچنين گو :حسن حسن‌زاده

گفتگوی پیام هلال با یکی از اعضای نهاد جوانان : ماجرای نجات دختر ۳ ساله از زیرآوار در تاریخ ۲۵ September 2018 | 11:08 am منتشر شده است

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “گفتگوی پیام هلال با یکی از اعضای نهاد جوانان : ماجرای نجات دختر ۳ ساله از زیرآوار”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *